کد آهنگ

ترنــم انتظــار

اسلایدر

قلب عالم امکان پر از غم است...

 

سالي که بي ظهور تو تحويل ميشود

خود جشن ماتميست که تجليل ميشود

 

 

 

امسال نوبهار شروعش به ماتم است
زیرا كه قلب عالم امکان پر از غم است

باید که پاس حرمت زهرا نگاه داشت
سالی که فاطمیه و نوروز توأم است

 

 
منم در سفره دارم هفت سین را

ولی توأم شده با داغ زهرا
بود سین نخستین سیلی کین
به روی مادرم با دست سنگین

ببین بر سفره سین دومم را
که سویی نیست در چشمان زهرا
بگویم سین سوم تا بسوزی
که مادر سوخت بین کینه توزی

از این ماتم دل حیدر غمین است
که سین چهارمم سقط جنین است
به روی سفره سین پنجم این است
سر سجاده اش زینب حزین است

شده سفره پر از اشک شبانه
ششم سین، مانده سوت و کور خانه
چه گویم شیعیان از سین آخر
بود آن سینه ی مجروح مادر...

 

پیامبر اکرم(ص) فرمود:
در روز قیامت جبرئیل به فاطمه خطاب می کند:
ای فاطمه! هرچه دوست داری از خدای خویش بخواه.
فاطمه می‏گوید:
"خدایا شیعیان من و فرزندانم را نجات بده".
در این زمان خداوند به فاطمه می‏فرماید:
"اینک در میان اهل محشر برو؛
هرکس که به تو پناهنده شود همراه تو وارد بهشت خواهد شد".
در این هنگام همه مردم آرزو می کنند ای کاش فاطمی بودند.


(بحارالانوار، ج8 ، ص53 ،روایت 62)

 

زمان ارسال: شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴ ساعت: 1:48
نویسنده: ترنم سکوت
امان نمی دهدم گریه، درد و دل دارم...

   

دلم گرفته از این جمعه های تکراری
دلم گرفته از این انتظار اجباری

چه قدر ندبه بخوانم! چرا نمی آیی؟
چه دیده ایی که از این دل شکسته بیزاری!؟

نیا! به درد خودم گریه می کنم، باشد
شما که از بدی حال من خبر داری

«صلاح مملکت خویش خسروان دانند»
ازاین به بعد غزل، من ندارم اصراری

نیا! که وُسع خرید کلافِ نخ هم نیست
شما که با خبر از نرخ هایِ بازاری

امان نمی دهدم گریه، درد و دل دارم
به سینه مانده چه ناگفته هایِ بسیاری

به جان مادرت آقا به کار می آیم
مرا اگر تو در این روضه ها نگه داری

به درد می خورم آقا، مرا تحمل کن
به جای «شیعه» بخوانم «غلام درباری»

تو شاهدی! جگرم خرجِ روضه هاتان شد
گمان کنم که به من اندکی بدهکاری

ببخش، حرف زیادی زدم، غلط کردم
شما امامی و من هم غلام، مختاری

مرا فراق و غمت می کشد، تو خواهی دید
که خورده برگۀ ترحیم من به دیواری...

 

زمان ارسال: چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳ ساعت: 11:47
نویسنده: ترنم سکوت
عید «جاء الحـق» مبارک بر همه...

    

نهم ربیع الاول

سالروز آغاز ولایت و امامت و زعامت

آخرین سحاب رحمت و یگانه ذریه ذخیره دودمان آل طاها،

حضرت مهـدی مـوعـود (عج)

بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــور تبریک و تهنیت باد.
 

 

 

سامره امشب تماشایی شده    جنت گل هـای زهرایی شده

لحظه لحظه، دسته دسته از فلک   همچو باران از سمـا بارد ملک

می زنند از شوق دائم بال و پر
در حضـور حجت ثانـی عشر

ملک هستی در یم شادی گم است
بعثت است این، یا غدیر دوم است

یوسف زهرا بـه دست داورش   می نهد تاج امـامت بـر سرش

عید «جاء الحـق» مبارک بر همه    خاصـه بـر سـادات آل فاطمه

عید آدم عیـد خاتم آمده
عید مظلومـان عالم آمده

عید قسط و عید عدل و دادهاست
لحظه هـایش را مبـارک بادهاست

عیـد قرآن، عید عترت، عید دین    عیــد زهـرا و امیــرالمؤمنین

عیــد یــاران فداکار علی است  عید محسن، اولین یار علی است

عیــد فتـحِ «میثـم تمار»هاست
عید عمرو مالک و عمارهاست

عید مشتاقان سرمست حسین
عید ذبح کوچک دست حسین

عید باغ یاسمن های کبود    عید شادیِ بدن های کبود

عید سردار رشیـد علقمه   عید سقـای شهیـد علقمه

عید ثـارالله و هفتـاد و دو تن
عید سربازان بی غسل و کفن

عید هجــده آفتـاب نـوک نی
کرده نوک نی چهل معراج طی

عید طاهـا عید فرقان عید نور     عید قرص مـاه در خاک تنور

عید عزت عیـد مجد و افتخار    عید مردان بـــزرگ انتظـار

آی مهدی دوستـان! عید شمـاست
این شعاع حسن خورشید شماست

آنکـه باشـد عـدل و داد حیدرش
حـق نهـد تـاج امـامت بر سرش

وعده فیض حضور آید به گوش    مـژده روز ظهـور آیـد به گوش

تا کنـد محکـم اسـاس کعبه را     کعبـه پوشیـده لبـاس کعبــه را

می کشد چون شیر حق از دل خروش
می رســد از کعبــه آوایش بـه گوش

می برد از دل شکیب کعبه را
می کشد اول خطیب کعبه را

روی او آیینه روی خــداست   پشت او محکم به نیروی خداست

پیش رو خوبان عالم، لشکرش   پشت سر دست دعای مادرش

بـر سـرش عمـامه پیغمبر است
ذوالفقارش ذوالفقار حیدر است

پرچمش پیراهـن خـون خداست
نقش آن رخسار گلگون خداست

رشته هایش از رگ دل پاک تر    از گل پرپر شده صـدچاک تر

حنجـر او نینـوای زینبین  نعر? او «یا لثارات الحسین»


اشک چشمش خون هفتاد و دو تن
چهره: تصویـر حسین است و حسن

خیمـه اش آغـوش حی دادگر
مقدمش چشمِ قضا، دوش قدر

عدل از نـور جمـالش منجلی   پــایتختش کوفـه مـانند علی

آسمـان پروانـه ای دور سرش   خلق پندارند خود را در برش

آسمان چـون حلقه در انگشت او
ملک امکان قبضه ای در مشت او

فـرش راه لشکـرش بــال ملک
جــای سم مـرکبش دوش فلک

مکـه را بستانـد از نـا اهل هــا   بشکند پیشانـی از بوجهل هــا

شیعه گردد حکمران در آب و گل   کــوری این بازهـای کــور دل

عیــد موسا و عصا و اژدهاست
عید مرگ فرقه ی باب و بهاست

ای امـام عصـر عاشورائیـان
ای امیــد آخـر زهرائیــان

ای به عهد مهدویت مهـد مـا   ای نفس هایت دعای عهد ما

عمر ما بی تو بـه سـر آمـد بسی  ای پنـاه شیعـه تـا کی بیکسی

تـو بـه ما بینایی و ما از تو کور
تو به ما نزدیکی و ما از تو دور

ای ز چشـم مـا به ما نزدیک تر
تـا دل دشمـن شـود تاریک تر

چند میثم با تو نزدیک از تو دور؟
سیـدی مـولایی عجـل لظهـور

 

زمان ارسال: پنجشنبه یازدهم دی ۱۳۹۳ ساعت: 0:0
نویسنده: ترنم سکوت
جانم به لب رسید دگر مهدی ام بیا...

هشتم ربیع الاول سالروز شهادت امام حسن عسگری بر محضر مقدس منتقمش

و همه ی شیعیان جهان تسلیت باد

 

 

هر کس که رفت دیدن صحن و سرای تو

آتش گرفت سوخت وجودش برای تو

گنبد شکسته بود و ضریحی نمانده بود

افتاده بود پرچم و گلدسته های تو

یادم نمی رود صف زوار خسته را

تشنه گرسنه تا بخورند از غذای تو

آن گوشه ای که پله به سرداب می رسد

پیچیده بود زمزمه ربنای تو

خاکی تر ازحریم تو آقا ندیده ام

حتی پرنده پر نزند در هوای تو

حالا دوباره اشک مرا در می آورد

خاکی ترین حیاط، ولی با صفای تو

در لحظه های آخر خود می زدی صدا

جانم به لب رسید دگر مهدی ام بیا

ناله مزن دوباره چنین روضه پا نکن

مهدی رسیده است پسر را صدا نکن

خیلی عجیب از جگرت آه می کشی

دیگر بس است گریه مکن ناله ها نکن

خونی که ریخت از لب تو ارث مادری ست

از خون دل محاسن خود راحنا نکن

یاد سر بریده نکن حال تو بد است

این خانه را به تشنگی ات کربلا نکن

جان پسر به لب شده با دیدن رخت

در پیش چشم او سر این زخم وا نکن

بعد از تو روی شانه مهدی ست بار تو

فکر غریب ماندن اصحاب را نکن

این جا اگر به بوی مدینه معطر است

بوی بقیع و چادر خاکی مادر است

 

زمان ارسال: یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ ساعت: 13:17
نویسنده: ترنم سکوت
اربعین کرب و بلا لذت دیگردارد...

 

اربعین کرب و بلا لذت دیگردارد
 
11روز دگر شهر چه دیدن دارد
 
کاروان، پای پیاده، حرم، بسم الله
 
ذکرلبیک حسین به چه شنیدن دارد...
 

اگر چه تو طبیبی و دوا درست می کنی
کمی برای خیر ما بلا درست می کنی

از این طرف همیشه بارها خراب می کنم
از آن طرف همیشه بارها درست می کنی

اگر چه من خجل شدم، اگر چه سنگ دل شدم
تو از وجود سنگ هم طلا درست می کنی

من از گناه خسته ام، از اشتباه خسته ام
به جان مادرت بگو مرا درست می کنی؟!

گدای آستانه ات شدن به دست ما نبود
تو با کریمی خودت گدا درست می کنی

کنار تو غریبه های شهر نیز راحتند
تویی که از غریبه، آشنا درست می کنی

اگر بناست بعد از این مرا خراب تر کنی
از اول این خراب را چرا درست می کنی؟!

از این دلی که سال هاست بندگی نکرده است
فقط تویی که بنده ی خدا درست می کنی

تو یک غروب می رسی و گنبد بقیع را
شبیه گنبد امام رضا درست می کنی


 

یادم آمد شب بی چتر وکلاهی که به بارانی مرطوب خیابان زدم آهسته و گفتم چه هوایی است خدایی من و آغوش رهائی سپس آنقدر دویدم طرف فاصله تا از نفس افتاد نگاهم به نگاهی ، دلم آرام شد آنگونه که هر قطرهء باران غزلی بود نوازش گر احساس که می گفت فلانی! چه بخواهی چه نخواهی به سفر می روی امشب چمدانت پر باران شده پیراهنی از ابر به تن کن وبیا! پس سفر آغاز شد و نوبت پرواز شد و راه نفس باز شد و قافیه ها از قفس حنجره آزاد و رها در منِ شاعر منِ بی تاب تر از مرغ مهاجر به کجا می روم اقلیم به اقلیم خدا هم سفرم بود و جهان زیر پرم بود سراسر که سر راه به ناگاه  مرا تیشهء فرهاد صدا زد :نفسی صبر کن ای مرد مسافر قسمت می دهم ای دوست سلام من دلخستهء مجنون شده را نیز به شیرین غزلهای خداوند به معشوق دوعالم برسان. باز دلم شور زد آخر به کجا می روی ای دل که چنین مست ورها می روی ای دل مگر امشب به تماشای خدا می روی ای دل نکند باز به آن وادی...مشغول همین فکر وخیالات پر از لذت و پر جاذبه بودم که مشام دل من پر شد از آن عطر غریبی که نوشتند کمی قبل اذان سحر جمعه پراکنده در آن دشت خداییست.

چشم وا کردم وخود را وسط صحن وسرا ، عرش خدا، کرب وبلا ، مست و رها در دل آیینه جدا از غم دیرینه ولی دست به سینه یله دیدم من سر تا به قدم محو حرم بال ملک دور و برم یک سره مبهوت به لاهوت رسیدم چه بگویم که چه دیدم که دل از خویش بریدم به خدا رفت قرارم نه به توصیف چنین منظره ای واژه ندارم سپس آهسته نشستم،و نوشتم (فقط ای اشک امانم بده تا سجدهء شکری بگذارم )که به ناگاه نسیم سحری از سر گلدستهء باران واذان آمدو یک گوشه از آن پردهء در شور عراقی و حجازی به هم آمیخته را پس زدو چشم دلم افتاد به اعجاز خداوند به شش گوشهء معشوق خدایا تو بگو این منم آیا که سراپا شده ام محو تمنا و نماشا فقط این را بنویسید رسیده است لب تشنه به دریا دلم آزاد شد از همهمه دور از همه مدهوش غم وغصه فراموش در آغوش ضریح پسر فاطمه آرام سر انجام گرفتم.

 

زمان ارسال: دوشنبه دهم آذر ۱۳۹۳ ساعت: 11:44
نویسنده: ترنم سکوت
گدایی سر کوی تو کار هر کسی نیست...

 

فرارسیدن ایام شهادت امام حسین علیه السلام

و یاران باوفایشبر ساحت مقدس منتقمش

و همه ی شیعیان تسلیت باد

 

ای هلال خون دوباره سر زدی

 ای محرم بار دیگر آمدی

زخم دل با دیدنت کاری شده

خون به دامان افق جاری شده

در تو باغ لاله ی پرپر بود

عکس لبخند علی اصغر بود

ای هلال خون چرا باز آمدی

گر چه خونینی سرافراز آمدی

در تو بینم اشک خیر الناس را

 زخم فرق حضرت عباس را

در تو بس داغ مکرر دیده ام

پیکر صد چاک اکبر دیده ام

در تو بینم خیمه های سوخته

کام خشک و دامن افروخته

در تو بینم صورت و خاک تنور

 در تو بینم سینه و سم ستور

در تو بینم جسم هفتاد و دو تن

غرق خون افتاده بی غسل و کفن

در تو بینم گریه ی دُردانه ها

 کعب نی برروی کتف و شانه ها

در تو بینم یاس نیلی پوش ها

 در تو بینم خون روان از گوش ها

در تو پیدا آتش تاب و تب است

 صورت یک مرکب بی صاحب است

در تو می بینم که از خون جبین

 شسته وجه الله روی نازنین

در تو می بینم یتیمی بارها

 تشنه لب جان داده زیر خارها

در تو بینم چهره ها از خون خضاب

 بر لب طفلی نوشته آب آب

وای وای ای ماه ماتم! بازگرد

ای هلال غصه و غم! بازگرد

باز شو ای ماه اشک و ماه آه

 ترسم آید شمر دون در قتلگاه

سوخت قلب عالم و آدم بس است

شعله بر دل ها مزن میثم بس است

اَللّهُمَ اجْعَلْني عِنْدَكَ وَجيهاً بالحُسين عليه السلام

وَشْفَ صَدره بظهور الحجه عليه السلام

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ

في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظا

وَ قائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ

أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

                                                     برحمتک یا ارحم الراحمین

 

زمان ارسال: جمعه دوم آبان ۱۳۹۳ ساعت: 18:35
نویسنده: ترنم سکوت
یک سفر کرببلا در رمضان میخواهیم

                                                                

ما که لبریز غم و غصه و آهیم هنوز
رمضان آمده و غرق گناهیم هنوز


رانده از عالم و آدم شده ایم آقا جان
بی کس و خسته و بی پشت و پناهیم هنوز


دستمان را تو گرفتی که بیاییم به راه
ولی افسوس که ما در ته چاهیم هنوز


ما خجالت زده ی لطف تو هستیم زیرا
آه...غفلت زده با روی سیاهیم هنوز


با همین روی سیاه و دل ناپاک اقا
به خداوند قسم چشم به راهیم هنوز


هرشب ماه مبارک بخدا گریه کنان
روضه های شه بی یار و سپاهیم هنوز

مرده ایم و ز دم گرم تو جان میخواهیم
یک سفر - کرببلا- در رمضان میخواهیم

                                                                   

 

 

 

 

الحمدلله دوباره درهاي بهشت گشوده شده ؛ زمين به آسمان نزديک گشته ؛ ضيافت الهي آغاز گرديده .

در هنگامه نشستن بر سجّاده نياز ، فرج و ظهور مولا را از خداي منّان طلب کنيم .

بار الها ! تا رمضان به نهايت نرسيده ، انتظارمان را به پايان رسان..

 

 

 

زمان ارسال: پنجشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۳ ساعت: 11:34
نویسنده: ترنم سکوت
پدرجان هزارو صدو هشتادومین سالروز میلادت مبارک
 

          

 

پدرجان 1180 سالروز میلادت مبارک

 

نیمه ی شعبان سالروز ولادت گل سرسبد هستی ،

آخرین ذخیره ی الهی ، یگانه منجی

 عالم بشریت حضرت بقیه الله الاعظم بر حضرتش

و عموم شیعیان جهان تبریک و تهنیت باد!

 

 

پیش از شروع خلقت، قبل از وجود آدم

 وقتی نبود حوا، وقتی نبود آدم

تاریک بود و خاموش، حق مانده بود با حق

 در هیچ محض، تنها، در آن سکوت مطلق

ناگاه از آن سیاهی، زد شعله ای شراره

 روشن شد عرش اعلی، با چارده ستاره

از بین انجمن سبز، می شد یکی پیمبر

 یک نور فاطمه شد، یک نور نیز حیدر

یک نور شد حسین و ، یک نور مجتبی شد

 از مابقی انوار ، خلق امامها شد

جمع ائمه بودند، خندید حق و آنگاه

 اینگونه شد مقدر، باشی بقیه الله

***

یک گل که عطر و بویش، از عرش می شود حس

 یک شاخۀ گل یاس، اما به رنگ نرگس

چشمت کشیده می شد، با رنگ دلربایی

 دست تو را خدا ساخت، بهره گره گشایی

مثل هزار و یک شب، هر تار گیسویت شد

 تو آمدی و قبله، محراب ابرویت شد

پیشانی بلندت، خورشید فاطمی بود

 پایان طرح رویت، یک خال هاشمی بود

دل برد از خدا هم، خال سیاهت آقا

 مبهوت کرد ما را، برق نگاهت آقا

در پیش روی ماهت، ابری کشیده می شد

 تو پشت ابر و تنها، نور تو دیده می شد

آن روز نامتان را، نعم الامیر کردند

 در پیچ و تاب زلفت، ما را اسیر کردند

 

                          

 

 

قبلنا، وقتی این روزا میومد وچراغونی وشربت و شیرینی،

ذوق میکردم ازاینکه همه شادیم، یه شادی بی دغدغه از یه تولد،

 

اینکه صاحب این تولدکجاست، چرا خودش تو جشن تولدش نیست،

چرا برعکس همه تولدا ما دست خالی میریم و دست پر برمی گردیم

و خیلی سوالای واضح دیگه تو ذهنم نبود...

 

ما شاد بودیم و اینکه شما که صاحب تولدی شاد هستی یا نه،...

بهش فکر نکرده بودم...
چون نمی شناختمتون.طعم محبتتون رو نچشیده بودم.

وجود مهربونتون رو تو زندگی م ندیده بودم... من کور بودم باباجونم.

هنوزم کورم. اما حالا،به لطف شما،چشام یه کم باز شده،

دیدم حضورتونو تو تک تک لحظه های زندگیم، گرمای دست مهربونتون و

روی سرم احساس کردم، غربت هزار ساله تون رو وجدان کردم...
حالا که فقط یه قطره از دنیای غربت و محبتتون رو فهمیدم، وقتی

چراغونی و جشن تولد بدون شما رو می بینم، لبخندم همراه یه بغض سنگینه...
بغض می کنم از اینکه بازم باید ما جای شما کیک تولدتون و ببریم،

اینکه همه با دستای خالی میایم،بدون هیچ کادویی که شایسته

شما باشه، وشما به رسم صاحب همه تولدا، ازمون پذیرایی میکنید.

اینکه حتی توی تولدتون هم، وقتی موقع دعا میشه،همه برای خودشون آرزو میکنن،که بیای و همه مشکلامون حل بشه...
حضورتونو با چشم دل تو تک تک لحظه های تولدتون می بینم، می بینم

دست شماست که همه کارا رو انجام میده،اما ظهورتون... ببخشید بابا!
اینکه ظهورتون دیر شده، تقصیر منه.تقصیر منی که محبتتون وچشیدم،

وجود قدرتمندتونو تو زندگیم دیدم، اما هنوز نتونستم اینو به بچه هاتون بگم.

نتونستم دست بچه های گمشده تون رو تو دست شما بذارم.تقصیر من وهمه اونایی که

خیلی چیزا رومیدونیم و به بقیه نمی گیم...


خداکنه این آخرین تولد با بغض باشه..

 

زمان ارسال: دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت: 11:26
نویسنده: ترنم سکوت
سهم روز و شبم بی شماگرفتاری ست...
                                                          


دلم گرفته ازاین جمعه ها که تکراری ست

و سهم روز و شبم بی شماگرفتاری ست

گناه پشت گناه و...... گناه پشت گناه

گناه: نقل ونباتی که بینمان جاری ست

جهان وخلق جهان جمله دست دوم شد

ببین بدون تو عالم شبیه سمساری ست

به نوکران شماطعنه می زند هرکس

که:بیخیال شوید،انتظار سرکاری ست

در این زمانه پستی که نقل لبهامان

دروغ وغیبت وفحاّشی و رباخواری ست

چقدر ندبه بخوانم برای آمدنت

اگرچه این همه ندبه فقط ریاکاری ست

ودکتران همه ،مارا جوابمان کردند

فقط ظهور تو آقا علاج بیماری ست

غروب جمعه شدوبی تو بازهم،ای وای

دلم گرفته ازاین جمعه هاکه تکراری ست



یا بقیة الله!
اگر چه روسیاهیمان را هم تو می دانی  ، اما با دلی سرشار از بی قراری و با نگاهی خیس بر درگاه محبتت می نشینیم تا روح خسته ی مان در سایه ی نگاه مهربانت آرام گیرد.
اگر چه با رفتارمان بسیار تو را آزردیم و هر روز شرمنده ات شدیم اما توکه خود فرموده ای بر احوال شیعیانت آگاهی پس خوب می دانی که بر ما چه می گذرد در این روزگار بی تو بودن ها.
خوب می دانی که با وجود همه روسیاهی هایمان دلی داریم مالامال ازآرزویت.
یا بقیة الله
در این دنیای تودرتو که کسی به کسی نیست و همه جا پر از ابهام و سردرگمی است دست محبان آتش گرفته ات را بگیر که تنها امیدشان تویی در این تاریکی های روزگار.
چشمانمان خونبار است واندوهمان بسیار است از اینکه مبادا تو نیز با ما غریبی کنی.
تو خود می دانی که ما با نیم نگاهی هم راضی می شویم پس جان مادرت از ما دریغ نکن نور نگاهت را. 

زمان ارسال: جمعه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۳ ساعت: 9:43
نویسنده: ترنم سکوت
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

 

شهادت برملاكننده ي كيد سقيفه وظلم غاصبان خلافت  حضرت فاطمه سلام الله عليها بر ساحت مقدس منتقمش و همه ي شيعيان تسليت باد


یک جهان روضـه و یک چشم پر از نم داری

آه، آقـــای غریبـــــم به دلــــت غــــــم داری

دردِ بــی مادری ای کاش دوایـــی می داشت

فاطمیّــــه شـــده و اشــــک دمــــادم داری

صاحبِ مجلس روضــــه، غــــم مادر دیدی

بر درِ خانــــه ی خود، بیــــ-رق ماتـم داری

دردِ دل کــــن که نگوینـــــد غریبــــی آقــا

بین این سینــــه زنان، مونـس و مَحـرَم داری

دلِ یعقوبـــیِ مــادر ز فراقـــت خـون است

یوسف مصـــر بقــا، قصــد سفر هم داری ؟

دل ، حسینیّـــه ی چشمـان تو شد مولا جان

باز هــــم وقــــت عــــــزا یاد محــــرّم داری

گاه در کوچـــه و گه کـرب و بلا می گریی

داغ یک پهلـــــو و انگشتــــر خاتم داری



زمان ارسال: شنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۲ ساعت: 11:21
نویسنده: ترنم سکوت