تبليغاتX

عاشقانه ست كه يا ديده به گل وانكند*** يا به غير از گل روي تو تماشا نكند *** به گداي تو اگر هردو جهان را بخشند *** رد كند غير تو را از تو تمنا نكند *** شرر عشق تن و جان كسي را سوزد *** كه چو پروانه به آتش زده پروا نكند *** شمع فيضش همه شعله ست به پروانه بگو *** ياكه پروا نكند يا پر خود وا نكند *** ديدن روي تو با دادن جان شيرين است *** رو نما تا كه كسي روي به دنيا نكند *** گر به بازار دو عالم گذرم ديده ي من *** جز تماشاي تو اي يوسف زهرا نكند *** پاي تا سر همه سوزم به خدا سوز مرا *** به جز از آتش عشق تو مداوا نكند *** چشم بيمار تو بيمار كند هر كس را *** جان دهد آرزوي فيض مسيحا نكند

تـرنــم انتظــار

ترنــم انتظــار
 

ترنــم انتظــار

* تا نیایـی هــوای دلـــم ابــریست *





چهل شامم گذشت از غم نيايي؟...

   

                                                            


گفتم به دلم نيم شبي را تو بياساي
 فردا به دلت چهره‌ي مغموم بياراي
گفتنم با تو چه بود؟! دل نگاهي نگران کرد به من
 اگر اين سنگ زِ دل برداري               لاجرم اشک روان مي‌باري
 يادت آيد که شبي قصه‌ي آن چوپان را؟ که به ميقات دوان بود چنان
 لحظه‌اي بيش درنگ چِل شبي را که در آن کوه اقامت مي‌داشت
 يادت آيد که به ما مي‌گفتند؟ اگرم چل شبي‌ات روي بگرداني جان
چشمه‌ي حکمت عشقم ز دلت بدمد بر لب بام لب آشفته دَمَت
 يادت که چهل سال گذشت؟
که به ياسين گفتند تو بخوان قصه‌ي ما را دگران برگيرند که همو خاتم جانان گيرند
يادت آيد که عزيزي مي‌گفت؟ اگرت چل سخني از گهر دوست تو را آذين کرد
روز محشر چه ردايي به تن عالِم اين راوي کرد
 يادت آيد که دمي دوست شنيد؟ چل تن از بهر دعا سوي خدا روي کنيد برنگرديد مگر بار اجابت بر دوش
آه از آن سوز که در گفتن دل پنهان بود بي صدا چشم نگه داشت ولي گريان بود
 يادت آيد که عزيزي مي‌گفت؟ مرده را چار کناري که تواش بار کني ببرد بار گناهي که چهل بار کني
 اشک دل خون شده بود نم نم مي‌باريد
من گمان مي‌کردم بلکه مجنون شده بود
 گفت با سردي دستان تَرَش 
  آن عزيزي که سفر کرد يادت آيد که کفن مي‌کردند؟
 که چهل شام گذشت کو مگر آب رواني دلشان رام کند
 زخمي قلب پر از درد غريبي مگر آرام کند
 داد هجرت‌کده‌ي کوفه و يا شام کند
 بر تنش رخت سيه فام کند!
 ياد آن تشنه‌ي ناکام کند
مرهمي بر همه آلام کند
 صبح بر خستگي آن شب اوهام کند
 کو بيايد که از او داد کند؟
 در دل اهل ولا هلهله فرياد کند « هلا عالم منم آن کو ... » کجايي؟
 چهل شامم گذشت از غم نيايي؟ بيا تا زينبم آرام گيرد شکوهي در زمين مادام گيرد 
 
   

| لینک ثابت | ترنــمي از دلتنگي در  یکشنبه یازدهم دی 1390 ; ساعت 12:32 ;    توسط ترنم سكوت; 
آمد صدای ناله ي « حی علی العزاء »...


 


ايام سوگواري امام حسين عليه السلام و ياران باوفايش

بر ساحت مقدس منتقمش و همه ي شيعيان جهان تسليت باد



از عرش ، از میان حسینیه ي خدا

آمد صدای ناله ي « حی علی العزاء »

جمع ملائکه همه گریان شدند و بعد

گفتند تسلیت همه بر ساحت خدا

جبریل بال خدمت خود را گشود و گفت :

" یا رب اجازه هست ، شوم فرش این عزا "

آدم ز جنت آمد و ناله کنان نشست

در بزم استجابت بی قید هر دعا

او که هزار بار به گریه نشسته بود

یک یا حسین گفت و همان لحظه شد به پا

آری تمام رحمت خود را خدا گرفت

گسترد بر مُحرم این اشک و گریه ها

آن گاه گفت روضه بخوان « ایها الرسول »

جانم فدای تشنه لب دشت کربلا

روضه تمام گشت ولی مادری هنوز

آید صدای گریه اش از بین روضه ها


هاجر علیها السلام برای فرزند تشنه اش هفت بار بین صفا و مروه دوید

تو در خیمه ها نگران امام زمانت، در تل زینیبه نگران خیمه ها

تو زینب کبری چند بار این فاصله را دویدی؟؟؟


فرموده اند : « تمام الحجّ لقاء الامام»

حجت قبول ای بیش از همه راس امام بر سر نیزه دیده


ای بار سنگینترین داغ ها را بر جگر! مسئول امانت عظیم امام زمانت! پایبند به قول عظیمی که داده ای! ای خواهر حسین! خواهر عباس! عمه ی علی اکبر! عمه ی علی اصغر! عمه ی رقیه!

! ای بر هم زننده ی عیش کشندگان حسین! ای رسواگر باطل! ای یادآور پدر! ای زینت پدر!

از زمانی که امانت را تحویل گرفتی! محکم بودی و باوقار

و کربلا در کربلا نماند، همه جا را گرفت ، در یاد همگان باقی ماند کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا و اسلام بیمه شد

اما با من بگو در کربلا در کوفه در شام چه کشیدی که یاد اسارت تو خون می کند

گریه ی صاحب زمانم را؟

 
| لینک ثابت | ترنــمي از دلتنگي در  شنبه دوازدهم آذر 1390 ; ساعت 21:52 ;    توسط ترنم سكوت; 
دلم بهانه تو را گرفته است...خسته ام ازاین همه فصـــل!!

 

       

 

دلم بهانه تو را گرفته است; اي «موضوع » زندگي من!

 اي «سؤال اصلي » آفرينش!
«روشي » نمانده است که با آن «فرضيه » دیدار تو را به جستجو نگذارده باشم.

 بگو با کدام «روش تحقيق » مي توان ظهور تو را پاسخ يافت؟!

 «مفهوم » نگاه تو با کدام «ملفوظ » به «مشهود» بدل خواهد شد؟

و «متغير» گيسوانت، در آغوش کدام نسيم، «مفهوم » بيقراري مرا منتشر خواهد نمود؟
خسته ام!
از «بررسي متون »،
از «سؤالات فرعي »،
از «مقدمه »، از «مقدمه »، از «مقدمه »!
بي حضور تو اي «متن » غايب زندگي; از زنده بودن چه «نتيجه »اي مي توان گرفت؟

 از زنده بودن «چگونه » مي توان نتيجه اي گرفت؟


هميشه با «مفروض » آغوش باز تو و نگاه مهربانت، نبودنت را تحمل کرده ام و زنده بودن خود را توجيه.


آنروز که نگاه مهربانت را از دلم برداري، بدان که «گزاره هاي پايه اي » فلسفه وجودي ام را ويران نموده اي!


«فصل » فصل عمرم، وقف «وصل » تو بوده است.


خسته ام;
از اين همه «فصل »
از اين همه فصل
به من بگو! در کدام فصل زندگي، وصل تو دست يافتني است؟
اي که با آمدنت همه فصلها وصل مي شوند!
فصل فصل خزان زده عمر مرا نيز به ظهور سبز خود وصل بفرما!
آمين!

  

 

| لینک ثابت | ترنــمي از دلتنگي در  جمعه سیزدهم آبان 1390 ; ساعت 0:0 ;    توسط ترنم سكوت; 
خوب نگاهم کن ليلايي که مجنون شده است ديدنيست ...

           

من در انتظارم ،  در تب و تابم  ، در التهابـــــم از فرط انتظار

چند روز ديگر تـــــا آمدنت مانده ؟
ديگر طاقتي ...
ديگر فرصتي نيست ...
من به انتها رسيده ام ...
کاش دستانم را بگيري
کاش بر چشمانم بنشيني...

چيزي تا غروب این جمعه  نمانده ،

چه کسي مي داند در گوشه دلم چه خبر است ؟!
 
من باز ، توبه شکسته ام

تـوبـــه عــــاشقـي دل را ، باز هم شکسته ام

چگونه نشکنم ، حال آنکه امواج عاشقي ، ديگر چيزي از ساحل صبر بر جاي نگذاشته ؟!


می دانی ...

هيچ مي داني وقتي تـو نگاهـم مـيکني چـه بـر سـر دل تنهـايـم مي آوري ؟!

مي داني وقتي مي عشقت را قطـره قطـره در وجودم جاري ميکني دلـم چـه مـيکشد ؟!

مستم مي کند ...
مجنون مـي شوم ...
خوب نگاهم کن ...
ليلايي که مجنون شده است ديدنيست ...

 

 

یا ایهاالعزیز دلم مبتلایتان
دارد دوباره این دل تنگم هوایتان

از حال ما اگر که بپرسی ملال نیست
جز دوری شما و فراق صدایتان
من غصه ام گرفته برای غریبی ات
حالا شما بگو کمی از غصه هایتان
یک روز زیر پای شما خاک میشوم
من زاده شده ام که بمیرم برایتان
ناقابل است پیش کشم در برابرت
چشمم سرم دلم همه اقا فدایتان
با این همه که رنج کشیدی به خاطرم
کشتی مرا دوباره به اشک و دعایتان

 

 

| لینک ثابت | ترنــمي از دلتنگي در  جمعه هشتم مهر 1390 ; ساعت 18:0 ;    توسط ترنم سكوت; 
حالیا از نو عمل آغاز کن ، باب عشق دیگری را باز کن !

 

 

کیستم من آنکه در هر روز وشب  میکنی از حق ظهورم را طلب

بارها دیدی مرا نشناختی    بارها در غصه ام انداختی

بارها دیدم تورا کردم سلام    تو جواب من نگفتی یک کلام

بارها دیدم گنهکاری تو    گریه کردم بر تبهکاری تو 

بارها دیدم تورا در انجمن    مست اغیار منی غافل زمن 

بارها جایت خجل گردیده ام    شرمسار ومنفعل گردیده ام

بس کنم دیگر من این گفت و شنود   عقده بود و در گلویم خفته بود  

هرچه بود ایام آن دوران گذشت  هر چه کردی هر چه بودی آن گذشت  

حالیا از نو عمل آغاز کن    باب عشق دیگری را باز کن  

عشق یک سویه یقین باطل بود   این دل ما هم بتو مایل بود  

ما بتو عشق و محبت داده ایم   ما بتو جام ولایت داده ایم  

ما بتو هجران و وصل آموختیم     ما لباس عشق بهرت دوختیم  

ما تورا اول صدایت کرده ایم    ما برای خود جدایت کرده ایم 

ما بنام خویش در بستت زدیم    داغ عشق خویش بردستت زدیم  

ما تو را خندان وگریان میکنیم    ما تورا مشمول احسان میکنیم  

ما تو را این سوو آن سو میبریم   ما  تو را با هر بدی هم میخریم 

مهدیم من مهدی (عج) آل حسین (ع)   روی لب دارم گل خال حسین (ع)  

کو یکی تا دست در دستش دهم    یک دل سر تا به پا مستش دهم 

پیر میخانه منم ای میخوران  می بگیرید از لب کوثر نشان  

چارده معصوم را یکجا منم   عترت و قرآن به یک معنا منم 

انبیا بر من توکل کرده اند   درد را با من تحمل کرده اند

من تمام دردها را دیده ام   کمتر آگه شد کسی ازایده ام  

کن گنه کمتر  ، مسوزان قلب ما   تا شوی محبوب نزد کبریا

 

 

| لینک ثابت | ترنــمي از دلتنگي در  جمعه یازدهم شهریور 1390 ; ساعت 20:0 ;    توسط ترنم سكوت; 
مبادا ماه تو پایان پذیرد ولی این بنده ات سامان نگیرد...
                                                       

می شود این رمضا موعد فردا باشد؟

                    آخرین ماه صیام غم آقا باشد؟

                                     می شود در شب قدرش به جهان مژده دهند

                                                                     که همین سال ظهور گل زهرا باشد؟

 

  

 

خيز، اى بنده محروم و گنهكار بيا
يك شب اى خفته غفلت زده بيدار بيا


بس شب و روز كه در زير لَحَد خواهى خفت
دَم غنيمت بشمار امشب و بيدار بيا


شب فيض است و در توبه و رحمت باز است
خيز، اى عبد پشيمان و خطاكار بيا


پرده شب كه بود آيت ستّارى من
دور از ديده مردم، به شب تار بيا


اين تويى، بنده آلوده و شرمنده من
اين منم، خالق بخشنده ستّار بيا


مگشا دست نيازت به عطاى دگران
دل به من بسته و بگسسته ز اغيار بيا


فرصت از دست مده، مى گذرد اين لحظات
منشين غافل و بى حاصل و بيكار بيا


(شعر از : حبیب الله چايچيان)

مرحوم مجلسي‌ روايتي‌ را از كتاب‌ «إبن‌ أبي‌قرّه‌» نقل‌ مي‌كند كه‌ در آن‌ به‌ نقل‌ از صالحين‌(ع‌) چنين‌ آمده‌ است‌:

در شب‌ بيست‌ و سوم‌ ماه‌ رمضان‌، ايستاده‌ و نشسته‌ و در هر حالي‌ كه‌ هستي‌، و همچنين‌ در تمام‌ اين‌ ماه‌ و به‌ هر صورت‌ ممكن‌، بلكه‌ در تمام‌ مدت‌ روزگارت‌، پس‌ از بزرگداشت‌ نام‌ خداي‌ تعالي‌ و درود و صلوات‌ بر پيامبر و خاندان‌ او بگو:

أللّهم‌ كن‌ لوليّك‌ القائم‌ بأمرك‌، محمد بن‌ الحسن‌ المهدي‌ ـ عليه‌ و علي‌ آبائه‌ أفضل‌ الصلاة‌ والسلام‌ ـ في‌ هذه‌ الساعة‌ و في‌ كل‌ ساعة‌، وليّاً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليلاً و مؤيّداً حتي‌ تسكنه‌ أرضك‌ طوعاً و تمتّعه‌ فيها طولاً و عرضاً... .

خداوندا! ولي‌ و برپا كننده‌ امرت‌، محمد، زادة‌ حسن‌، مهدي‌ را ـ كه‌ برترين‌ درودها و سلامها بر او و پدرانش‌ باد ـ در اين‌ ساعت‌ و در همه‌ ساعتها، سرپرست‌، نگهدار، راهبر، ياور، راهنما و پشتيبان‌ باش‌ تا او را ( نه‌ از سر زور بلكه‌ [ به‌ اختيار ] مردم‌ ) در زمين‌ جايگاه‌ بخشي‌ و او را در درازا و پهناي‌ زمين‌ بهره‌ور و كامران‌ سازد.

 

خدایا!

مبادا لیله القدرت سرآید
گناه از ناله ام افزون تر آید

مبادا ماه تو پایان پذیرد
ولی این بنده ات سامان نگیرد...

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

| لینک ثابت | ترنــمي از دلتنگي در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ; ساعت 19:41 ;    توسط ترنم سكوت; 
بی‌تو هر لحظه مرا، بیم فرو ریختن است...

                           

 

 

بی‌قرار تؤام و در دل تنگم گِله‌هاست

آه! بی‌تاب شدن عادت کم حوصله‌هاست

مثل عکس رُخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست

بی‌تو هر لحظه مرا، بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گُسل زلزله‌هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد؟

دیدنت آرزوی روز و شب دل ماست 

باز می‌پرسم از آن مسئلة دوری و عشق 

و ظهور تو جواب همة مسأله‌هاست

 

  

| لینک ثابت | ترنــمي از دلتنگي در  پنجشنبه سی ام تیر 1390 ; ساعت 9:31 ;    توسط ترنم سكوت; 
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا

                 

آقاجون ۱۱۷۷ بهار عمرتون مبارک 

میلاد آخرین سلاله ی پاک نبوی ، منجی عالم بشریت ، منتقم خاندان رسالت ، حضرت مهدی (عج) بر تمام  منتظرانش مبارکباد

اَللّهـُمَّ اَنـْجـِزْلِى وَعـْدى وَ اَتـْمـِمْ لى اَمـْرى وَ ثَبِّتْ وِطْاءَتى وَ امْلاِ اَلارْضَ بى عَدْلا وَ قِسْطا 

خـداونـدا! وعده نصرت كه به من فرموده اى وفا كن و امر خلافت و امامت را تمام كن اسـتـيـلاء و انـتـقـام مـرا از دشـمـنـان ثـابـت گـردان و پـر كـن زمـيـن را بـه سـبـب مـن از عدل و داد.

 

          

          

صبحدم پيك مسيحا دم جانان آمد              گفت برخيز كه آرام دل و جان آمد            

        سحر از پرده نشينان حريم خلوت              نغمه برخاست كه شاهنشه خوبان آمد            

عاشقان را رسد اين طرفه بشارت زسروش             

كه سحرگاه شب نيمه شعبان آمد          

  مى ‏كند مرغ سحر زمزمه بر شاخه ی گل              كه ز نرگس ثمرى پاك بدوران آمد             

  وارث تاج نبى اوست كه با دعوت حق              بهر افراشتن پرچم قرآن آمد          

شهسواريست كه با صولت و بازوى على             

از پى كشتن كفار به ميدان آمد           

مظهر صلح حسن اوست كه با حلم حسن              پى آرامش دلهاى پريشان آمد             

آنكه اندر رگ او خون حسين بن عليست                 پى خونخواهى سالار شهيدان آمد                 

در ره زهد و عبادت چو على بن حسين                

سوى حق قافله راسلسله جنبان آمد               

علم باقر همه در اوست كه با مشعل علم              رهبر جامعه ی بى سر و سامان آمد           

تا ز ناپاك كند مذهب صادق را پاك              مظهر راستى و پاكى و ايمان آمد                

هم چو كاظم كه بود قبله حاجات و مراد             

        دردمندان جهان را پى درمان آمد                   

      چون رضا تا كه كند از رنگ علوم               وارث افسر سلطان خراسان آمد                     

         اوست سرچشمه تقوا و فضيلت چو جواد       منبع فيض و جوانمردى و احسان آمد                    

              هادى وادى حق كز پى ارشاد بشر                        

           با چراغ خرد و دانش و عرفان آمد                      

           يادگار حسن عسگرى پاك سرشت       كه جهان را كند از عدل گلستان آمد                          

           قائم آل محمد شه اقليم وجود          كه بفرمانده ى عالم امكان آمد                              

          طبع خاموش رسا باز چو مرغان چمن                           

            پى تبريك چنين شاد و غزلخوان آمد                                

                     

مثل همیشه در کنارنامت شاخه ای نرگس گذاشته ام ونام ترا در آینه ی دلتنگی هایم

 قاب گرفته ام وانتظارت را در حاشیه ی نگاه منتظرم به آدینه ای دیگر سپرده ام

 و انتظار ترنم هایم را با اشک دلتنگی غسل داده ام و با امیدی تازه از نو آغاز کرده ام

باردیگربرسر سجاده که نه انگار بر سر جاده ی انتظار دلم چشم براهت نشسته ام 

مثل همیشه با راز خیالت وضوگرفته ام

باردیگر درنجوای دلم غرق میشوم ودر سبحه ی نمازم دعای فرجت را زمزمه میکنم

ونیایشم را با ترنمی ازسکوت و اشک دلتنگی به انتها می رسانم

باقطره ای از اشک چشمانم بر پرنیان خاطرم  با شوق وصال تو آرام می گیرم

مولای من!

به وسعت لحظه های غیبتت دلتنگم

کاش برایم گفته بودی چندمین گام آمدنت را برداشته ای تا ضربان قلب سیاهم را با آهنگ قدم های تو کوک کنم تا لحظه ای از انتظار آمدنت غافل نمانم....

آیه آیه سوره سوره روح قرآنی به قرآن

مقدمت بادا مبارک ای سراپا عشق وایمان                 

 

| لینک ثابت | ترنــمي از دلتنگي در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ; ساعت 18:53 ;    توسط ترنم سكوت; 
یا فارس الحجاز ادرکنی و لاتدعنی فانی عاجز ذلیل!
 

 

  یا فارس الحجاز ادرکنی! یا اباصالح المهدی ادرکنی!

یا اباالقاسم ادرکنی ،ادرکنی و لاتدعنی فانی عاجز ذلیل!

 

 

هر هفت روز، يك بار ندبه، اثر ندارد

عادت شده برامان، خون جگر ندارد 

اين انتظار و غفلت، يك ادعاي كذب است

آسودگي دختر ، وقتي پدر ندارد !!!؟؟؟

باور نكرده است دل، بي او يتيم مانده

سرگرم كار دنيا، از او خبر ندارد

اين است پيام غيبت: مولاي ما غريب است

در بين شيعه حتي، سيصد نفر ندارد !!! 

ماييم و يازده قرن خورشيد پشت پرده

او هست و يازده قرن ، سيصد قمر ندارد!  

حالا چه مي نويسي،از عشق و داغ هجران

ديگر بس است سرودن، وقتي ثمر ندارد

 

 

اینکه ترا نمی بینیم چرا باید از شوقمان به تو کاسته باشد؟

مگر از دیده رفتنت ترا از دلهای ماهم برده است؟

فدایت شوم! راستی اگر دیر بیایی ما چه میکنیم؟ گرد تو میمانیم یا میرویم؟

آیا به ما اطمینانی هست که در هجوم تیرها قلبمان سپر بلای تو باشد یا نه؟

من که به لذت یک گناه رهایت میکنم کجا دلخوشی تو باشم که یارو یاور داری؟!!!

| لینک ثابت | ترنــمي از دلتنگي در  سه شنبه هفتم تیر 1390 ; ساعت 17:52 ;    توسط ترنم سكوت; 
تقصیر گریه های غریبانه ی شماست ، دنیا غروب جمعه ها چه دلگیر می شود...
 

 

يا مولاي؛ يا صاحب الزمان ؛ ادركني فقد بلغ مجهودي

يا صاحب الزمان اَغِثني ، يا صاحب الزمان ِ ادركني
 

 

 

دارد زمان آمدنت دیر می شود

دارد جوان سینه زنت پیر می شود 

وقتی به نامه عملم خیره می شوی

اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود 

کی این دل رمیده ی من هم زُهیروار

در دام چشم های تو تسخیر می شود؟ 

این کشتی شکسته ی طوفان معصیت

با ذوق دست توست که تعمیر می شود 

حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه

با حلقه های زلف تو درگیر می شود 

در قطره های اشک قنوت شب شما

عکس ضریح گمشده تکثیر می شود 

تقصیر گریه های غریبانه ی شماست

دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود

(شعراز : وحید قاسمی)

 




اي تمام افسانه ها و اسطوره هاو حقيقت ها وآرزوها در نام تو مجموع!
اي تمام امواج قدرتمند عشق درتو متراكم!
اي آفتاب بيكرانه ي مهر از چشمانت تابان!
شرمندگي كسي را بپذير كه نه سزاوار مهر توست ونه تاب آن دارد كه از جمال
دلربايت دست بگشايد!
 شرمندگي كسي كه در تلآلو ِ راز آلود ِ مهر ِ اسرار آميزت مسحورمهرباني
توست و شگفت تر اينكه در عين حال
در تاريكي ِ بي پايان نفس ظلماني ِ خويش اسير است!
شرمندگي ِ كسي كه در گيرايي ِ بي پايان ِ پر از افسانه و محبت تو بارها
خود را گم كرده است اما دوباره به فرودست هاي تيرگي ِ گناه باز گشته است!

مولاي من! اميدوارم كه اينباردر عطوفت پراز باران و رنگين كمان پراز مهر
تو خود را تطهير كنم
 اميدوارم كه اينبار تا ابد سوگند آسماني ِمهر در آستان قلبم پرطنين باشد
اميدوارم كه اينبار سزاوار رازي كه عشق و محبت تو نام دارد باشم
اميدوارم كه اينبار خاك آستان ترا ببوسمو براي هميشه در ركاب نورانيت بمانم...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 لینک دانلود نوای "اباصالح"برای دوستی که درخواست کرده بودند :

نواي اباصالح

 موج وبلاگي "جانم فداي امام هادي عليه السلام"

| لینک ثابت | ترنــمي از دلتنگي در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ; ساعت 18:0 ;    توسط ترنم سكوت; 
one month of Blockbuster... Go to Site Search the Web